انتخاب KPI؛ چرا سخت‌تر از چیزی است که فکر می‌کنیم؟

انتخاب KPI؛ چرا سخت‌تر از چیزی است که فکر می‌کنیم؟
فهرست مطالب

اگر تا حالا اسم KPI یا «شاخص کلیدی عملکرد» به گوشتان خورده باشد، احتمالاً با خودتان گفته‌اید: «خب، چند تا عدد مهم را انتخاب می‌کنیم، هر ماه بررسی‌شان می‌کنیم و تمام!»

امروز هم که هوش مصنوعی همه‌جا در دسترس است، این کار حتی ساده‌تر به نظر می‌رسد. کافی است از یک مدل زبانی بپرسید:

* چند KPI برای واحد بازاریابی پیشنهاد بده.

* KPIهای مناسب برای تیم تولید محتوا چیست؟

* برای یک شرکت فعال در حوزه فناوری، شاخص‌های مدیریتی معرفی کن.

حتی بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر پرامپت پیچیده‌تری بنویسند، مثلاً از هوش مصنوعی بخواهند خودش را جای یک مشاور بین‌المللی یا مدیر یک شرکت بزرگ تصور کند، خروجی ارزشمندتر و متفاوت‌تری خواهند گرفت.

اما واقعیت این است که انتخاب KPI، برخلاف چیزی که در نگاه اول به نظر می‌رسد، یکی از دشوارترین بخش‌های طراحی سیستم مدیریت عملکرد است.

چرا انتخاب KPI این‌قدر سخت است؟

در شرکت‌های کوچک شاید انتخاب چند شاخص مهم کار ساده‌ای به نظر برسد، اما هرچه یک سازمان بزرگ‌تر می‌شود و استراتژی‌های آن پیچیده‌تر و چندلایه‌تر می‌شوند، انتخاب KPI هم به همان نسبت دشوارتر خواهد شد.

در بسیاری از سازمان‌های بزرگ، مدیران ساعت‌ها درباره اینکه دقیقاً چه چیزی باید اندازه‌گیری شود بحث می‌کنند. گاهی حتی بعد از چندین جلسه هم به نتیجه مشترکی نمی‌رسند. دلیلش هم ساده است؛ هر شاخصی که انتخاب می‌شود، روی تصمیم‌های مدیریتی، تخصیص منابع، ارزیابی عملکرد کارکنان و حتی آینده کسب‌وکار تأثیر می‌گذارد.

به همین دلیل، اگر احساس می‌کنید KPIهای سازمانتان را خیلی سریع، بدون بحث و بدون تردید انتخاب کرده‌اید، شاید بهتر باشد یک بار دیگر آن‌ها را بررسی کنید. در بسیاری از موارد، شاخص‌هایی که به‌راحتی انتخاب می‌شوند، اطلاعات ارزشمندی تولید نمی‌کنند و اندازه‌گیری آن‌ها تفاوت چندانی با اندازه نگرفتنشان ندارد.

یک KPI خوب فقط به خودش وابسته نیست

بیشتر افراد هنگام انتخاب KPI فقط به خود آن شاخص فکر می‌کنند؛ اما در عمل، ارزیابی KPI دو بخش کاملاً متفاوت دارد.

۱. ارزیابی خود شاخص

اولین سؤال این است که آیا این شاخص واقعاً ارزش اندازه‌گیری دارد؟

به عبارت دیگر:

* آیا اطلاعات مفیدی در اختیار مدیر قرار می‌دهد؟

* آیا به تصمیم‌گیری بهتر کمک می‌کند؟

* آیا می‌توان از اهمیت آن دفاع کرد؟

* آیا واقعاً با اهداف کسب‌وکار ارتباط دارد؟

اگر پاسخ این سؤال‌ها مثبت باشد، تازه وارد مرحله بعد می‌شویم.

۲. ارزیابی مجموعه KPIها

فرض کنید یک شاخص به‌تنهایی کاملاً مناسب باشد؛ آیا این یعنی حتماً باید آن را وارد داشبورد مدیریتی کنیم؟ نه لزوماً.

KPIها باید مثل یک تیم با هم کار کنند، نه مثل مجموعه‌ای از افراد مستقل.

ممکن است دو شاخص تقریباً یک اطلاعات را نشان دهند و باعث شوند مدیر فقط با داده‌های تکراری روبه‌رو شود. از طرف دیگر، ممکن است یک KPI فقط زمانی معنا پیدا کند که در کنار دو یا سه شاخص دیگر بررسی شود.

به همین دلیل، متخصصان مدیریت عملکرد فقط کیفیت تک‌تک KPIها را ارزیابی نمی‌کنند؛ بلکه به ترکیب آن‌ها هم توجه دارند.

انتخاب KPI شبیه انتخاب بازیکنان یک تیم است

فرض کنید قرار است برای یک تیم فوتبال بازیکن انتخاب کنید.

ممکن است یک مهاجم فوق‌العاده باشد، یک هافبک هم عملکرد درخشانی داشته باشد و یک مدافع هم جزو بهترین‌های لیگ باشد. اما این به معنی تشکیل یک تیم خوب نیست.

آنچه اهمیت دارد، هماهنگی بازیکنان با یکدیگر است. شاید حضور دو بازیکن با سبک بازی مشابه باعث شود یکی از آن‌ها عملاً بلااستفاده شود، یا شاید یک بازیکن فقط زمانی بهترین عملکردش را داشته باشد که کنار هم‌تیمی خاصی بازی کند.

KPIها هم دقیقاً همین ویژگی را دارند. کیفیت یک شاخص فقط به خودش وابسته نیست؛ بلکه به جایگاهی که در کنار سایر شاخص‌ها پیدا می‌کند هم بستگی دارد.

مهم‌ترین ویژگی یک KPI خوب: شفاف بودن

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی که تقریباً همه منابع معتبر مدیریت عملکرد روی آن تأکید دارند، شفاف بودن KPI است.

هر شاخص باید آن‌قدر واضح تعریف شده باشد که همه افراد سازمان برداشت یکسانی از آن داشته باشند.

اگر قرار است یک KPI روی داشبورد مدیریتی نمایش داده شود یا در گزارش‌های ماهانه بررسی شود، نباید هر مدیر یا هر واحد، تعریف متفاوتی از آن داشته باشد.

به همین دلیل، برای هر KPI معمولاً باید این موارد مشخص باشند:

* دقیقاً چه چیزی اندازه‌گیری می‌شود؟

* داده‌ها از کجا جمع‌آوری می‌شوند؟

* فرمول محاسبه چیست؟

* در چه بازه زمانی اندازه‌گیری می‌شود؟

* مسئول ثبت و گزارش آن چه کسی است؟

هرچه پاسخ این سؤال‌ها روشن‌تر باشد، احتمال برداشت‌های متفاوت کمتر خواهد بود.

بعضی KPIها ذاتاً شفاف‌تر هستند

برخی شاخص‌ها تقریباً نیازی به توضیح ندارند.

برای مثال، در یک مرکز تماس، «درصد مشتریانی که مشکلشان در همان تماس اول حل شده است» شاخصی نسبتاً واضح محسوب می‌شود و اکثر افراد برداشت مشابهی از آن دارند.

اما بعضی KPIها کمی مبهم‌تر هستند.

فرض کنید می‌خواهید «تعداد خریدهای تکراری» را اندازه بگیرید. در اینجا باید دقیقاً مشخص کنید که خرید تکراری یعنی چه؟ آیا خرید دوم در هر زمانی تکراری محسوب می‌شود یا فقط اگر در شش ماه آینده انجام شود؟ آیا خرید یک محصول متفاوت هم جزو خرید تکراری است یا فقط خرید همان محصول؟

اگر این جزئیات مشخص نشوند، ممکن است دو نفر با استفاده از داده‌های یکسان، دو گزارش کاملاً متفاوت تهیه کنند.

اندازه‌گیری بعضی مفاهیم، خودش یک پروژه است

برخی شاخص‌ها حتی از این هم پیچیده‌تر هستند.

برای مثال، مفاهیمی مانند «اعتماد به برند»، «وفاداری مشتری» یا «رضایت کارکنان» مستقیماً قابل اندازه‌گیری نیستند. این مفاهیم معمولاً با استفاده از پرسشنامه‌های استاندارد، تحقیقات میدانی، تحلیل داده‌ها و مدل‌های آماری سنجیده می‌شوند.

به همین دلیل، قبل از اینکه چنین شاخص‌هایی وارد داشبورد مدیریتی شوند، باید تعریف دقیق، روش اندازه‌گیری و ابزار جمع‌آوری داده برای آن‌ها طراحی شود؛ کاری که در بسیاری از سازمان‌ها خودش یک پروژه مستقل محسوب می‌شود.

جمع‌بندی

انتخاب KPI فقط پیدا کردن چند عدد جذاب یا استفاده از فهرست‌های آماده اینترنت نیست. یک KPI زمانی ارزشمند است که به تصمیم‌گیری بهتر کمک کند، تعریف شفافی داشته باشد، قابل اندازه‌گیری باشد و در کنار سایر شاخص‌ها تصویری کامل و متعادل از عملکرد سازمان ارائه دهد.

در نهایت، موفقیت یک سیستم مدیریت عملکرد به تعداد KPIها وابسته نیست؛ بلکه به کیفیت انتخاب آن‌ها و هماهنگی میانشان بستگی دارد. سازمان‌هایی که برای تعریف و طراحی شاخص‌های کلیدی عملکرد زمان کافی صرف می‌کنند، معمولاً تصمیم‌های دقیق‌تر، مدیریت مؤثرتر و در نهایت عملکرد بهتری خواهند داشت.

عضویت در خبرنامه ما
اشتراک گذاری این مقاله